كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

644

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصرع هژبرى به دست اژدهايى به زير به هرطرف كه روى آورد دمار از روزگار مخالفان برآورد و دشمنان پشت داده روى به گريز نهادند و امير عثمان عباس از اسب افتاده پياده جنگ مىكرد تا باز به قوّت دولت آن حضرت بر اسب ديگر سوار شده دشمنان را متفرّق ساخت و شيخ على بهادر بنياد اعدا را برانداخت و اميرزادهء جهانيان محمد سلطان قول ياغى را از جا برگرفت و تغتمش بر اميرزادهء رستم‌نشان عمر شيخ بهادر حمله كرد و آن جهان پهلوان همچو كوه ثبات قدم نمود و به تيغ جهان سوز آتش در خرمن حيات مخالفان انداخت و به زخم گرز گران سرهاى دشمنان آرد ساخت . تغتمش چون لشكر شاهزاده را مضبوط يافت ، عنان جلادت به طرف هزاره‌هاى سلدوز تافت و هرچند كوشش نمودند و تيرباران كردند ، دشمنان فدايىوار بر ايشان زدند و بسيارى را به تيغ قهر گذرانيدند و ياغى به ميان لشكر درآمد و چكه تواجى خبر آورد كه تغتمش خان در قفاى لشكر ما صف زده ايستاده و از پيش اميرزاده عمر شيخ همين خبر رسيد و در اين حال حضرت صاحب‌قران در عقب لشكر تغتمش خان كه منهزم شده بودند مىرفت . آن حضرت عنان به جانب دشمن معطوف ساخته فرمود كه تمامت لشكر سورن انداختند و قول بزرگ از جاى جنبيد . تغتمش خان را از آن حركت پاى ثبات و قرار از جاى لغزيد و از مشاهدهء رايات ظفر شعار فرار اختيار كرده هزيمت غنيمت شمرد . نظم هركرا شد يقين كه حملهء اوست * پاى هستيش بر گمان باشد و نطاق الفرار مما لا يطاق بر ميان جان بسته و به اشك حسرت دست از تخت و بخت شسته . نظم نه تاج و نه بخت و نه دولت به جاى * نه لشكر نه صفدر نه جنگى به پاى